پست ثابت

آپلود عکس رایگان و دائمی

تا کور شود هر آنکه نتواند دید!

آپلود عکس

سلام به همه بچه های انقلابی و مظلوم

انقد دلم از آمریکا پره که پستو با عکس بالا شروع کردم...

.......

×××دهه فجر مبارک×××

وقتی عکسای زمان انقلاب رو از تلویزیون می بینم به این فکر میکنم که مردم اون زمان چه دل بزرگی داشتن و امام عزیزمون چه جرئتی!

حالا انقلاب شده و ما چقدر می ترسیم اگه تو خیابونمون به یه بدحجاب تذکر بدیم!

اما خدا رو شاکرم که هنوز در روز 22 بهمن مردم رشادت به خرج میدن

این روز مبارک همچنان با قدرت ادامه داره و پیوند میخوره به ظهور منجی عالمیت حضرت مهدی(عج)

ما میائیم!

دوستان قرار ما راهپیمایی روز 22 بهمن!!!

آپلود عکس

همسنگرم وقتی خواستی مشت هایت را گره کنی و بانگ "الله اکبر" سر دهی به بسته شدن نیروگاه ها که سوغات ژنو اخیر بود و مظلومیت شهدای هسته ای فکر کن!

وقتی خواستی بگویی "مرگ بر آمریکا" به شهدای فرهنگی فکر کن و با قدرت فریاد بزن.

وقتی خواستی بگویی "مرگ بر ضد ولایت فقیه" بر مظلومیت رهبرت فکر کن و آنقدر بلند فریاد بزن که کاخ های دشمنان بر سرشان خراب شود.

وفتی خواستی بگویی "مرگ بر اسرائیل" به ماهواره ی بر بام همسایه ات و به حجاب بی شرمانه دخترکان شهرت فکر کن و با صلابت فریاد بزن تا جهانیان صدایت را بشنوند.

کاش شعار "مرگ بر بی غیرت" هم وجود داشت.

فریاد بزن...

آمریکا باید بفهمد شعار ما شعار نیست، عمل است...یک مشت محکم است!

به امید روزی که پرچم با صلابت ایران اسلامی در بلندترین بام آمریکا برافراشته شود و آن روز نزدیک است...خیلی نزدیک!


پ ن/ جای شما خالی دیروز آمل برف اومد.

من و دوستم شال و کلاه کردیم بریم تو کوچه برف بازی!

پامونو گذاشتیم تو کوچه دیدیم یاعلی چه خبره!

بلوار نو و هنوز افتتاح نشده ی ما پر شده از دختر و پسر اونم با چه وضعی×××!

تعدادشون نزدیک 200 نفر بود...

باند ماشینشون رو هم روشن کرده بودن و برف بازی همراه با موسیقی لهو و لعب!

دلم گرفت!

از برف بازی منصرف شدم!

عکس ده شهید کوچمون اومد جلوی چشمم...

یهو جو گیر شدم، رگ غیرتم زد بیرون رفتم به دختری که اصلا روسری سرش نبود تذکر بدم!

رفتم جلو و گفتم: خانوم میشه روسریتون رو بذارین رو سرتون؟

که دیدم یهو چندتا طرفدار پیدا کرد و خودشم قیافه حق به جانبی به خودش گرفت و گفت: بله؟

چند نفر از دور بری ها هم متوجه ما شدن و منتظر دعوا بودن!

نسبتمون 2 به 200 بود.

اشهدمو گفتم و اینبار مودبانه تر ازش خواستم روسریش رو بذاره که بلاخره به خیر گذشت و گذاشت سرش.

آخه منو چه به امر به معروف و نهی از منکر؟ داشتم سکته میکردم!

خلاصه اون روز بلاخره آه من گرفت و پلیس اومد جمعشون کرد!

الان می دونم دارین بهم فحش می دین که چرا مزاحم خوشی جوونا شدم!!!

یاخق

عکس های بیست و هفتمین سالگرد شهادت شهید محمود طاهری

آپلود عکس

آپلود عکس

آپلود عکس

ویزه نامه سالروز شهادت طلبه شهید محمود طاهری غلامی

آپلود عکس

سلام دایی عزیزم

بیست و هفت سال گذشت اما...

هنوز داغت تازه است...

هنوز که هنوزه دایی جانم هنوز هم نشناخته امت...

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم

                               شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

ذره ذره ی خاک شلمچه را بدنبال سنگرت گشتم....

همان سنگری که راه آسمان را برویت گشود....

همان سنگری که شب آخر شاهد قرآن خواندنت بود

چه با سوز خواندی!

همه می دانستند که هوایی شده ای!

این را رفیقت برایم گفت.


چه کربلایی بود....کربلای 5 را می گویم...

دایی جان مگر چگونه جنگیدی که امام زمانت زیر اسمت خط قرمز کشید؟

زیر آن آتش سنگین دشمن چه حالی داشتی؟

چه حالی داشتی بیسیم چی گردان؟

دایی جان رمز عملیات، یافاطمه الزهرا(س) بود.

در لحظه ی شهادتت جمال زیبای مادرت را دیدی؟

دست نوازش بر سرت کشید؟

مادرانه صدایت کرد؟

خوشا به سعادتت!


وقتی کوچک بودم کتاب خانه ای را نشانم دادند و گفتند این کتابهای داییت است...

چه کتاب های سنگینی! حتی اسمهایشان را هم نمی توانستم بخوانم...

صفحه ی اول همه شان چیزی که خواسته بودی نوشته بود:

«علم موجب بیداری من شد و نظر لطف و رحمت و توفیق الهی موجب شهادتم»

و حالا از بین آن همه کتاب قرآنت به من رسیده...

قرآنی که با دست خط تو مزین شده...


دایی جانم گاهی آنقدر دلتنگت میشم که....

که سراغ لباسهایت می روم

بوی تو را می دهند.....آخ دایی محمود دلم برایت خیلی تنگ شده!


بیست و هفت سال از شهادتت گذشت

خیلی ها فراموشت کرده اند و خیلی ها هنوز تو  را نشناخته اند...

و من هنوز آدم نشدم!

قاب عکست روی طاقچه ی خانه مادربزرگ هنوز هم سرجایش است و دارد خاک می خورد

اما چشمانت در قاب انگار هنوز با ما حرف ها دارد...


دایی جانم مرا ببخش اگر دلنوشته ام به زیبایی شعرهایت نیست...

و مرا ببخش اگر دلم به پاکی دلت نیست

ببخش که خواهرزاده ی خوبی برایت نیستم...

اما خیلی دوستت دارم...

3 بهمن سالروز شهادتت مبارک!!!


----------------------------------------

گزیده ای اشعار شهید:

وای بر آنکس ز هوی و هوس          تابع ابلیس بود هر نفس

تاج کرامت ز سر انداخته               رهرو ذلت به یقیت باخته

ثروت بالقوه ز کف زود داد              بدتر از این داد و ستد هیچ باد

غافل اندر شب و خواب غرور          مبطل روزست به لهو و سرور

چونکه دقایق گذرد یک بیک            بانگ و ندا میدهد این را پیک

آی بپاخیز ز خواب بَوار                   جیفه باللیل و بطال النهار

طالب (تخلص شهید طاهری)


---------------------------------------------------

«دوستان قرار ما روز پنج شنبه، 3 بهمن، امام زاده ابراهیم(ع)، سر مزار شهید محمود طاهری»

برای مطالعه بیشتر درمورد شهید طاهری اینجا کلیک کنید.

من و چادرم...

پنجشنبه ها چادرم خاکی تر از همیشه است...

چه حس قشنگی است وقتی گرد و غبار قبور شهدا چادرم را خاکی می کنن.

چه حسی قشنگ تر از خاک بازی با شهدا!...

و بعد با آن چادر خاکی خیابان ملعون شده ی هراز را پیاده طی میکنم تا به خانه بیایم.

غروب پنجشنبه خیابان چقدر شلوغ است و پیاده رو رنگین تر از همیشه...

من با چادر خاکی ام در پیاده رو قدم می زنم

و افتخار می کنم که سیاهی چادرم چشم پسرکان هیز شهرم را می زند.

افتخار می کنم که دخترکان عروسکی با دیدنم خجالت زده می شوند و گاهی هم می ترسند و خود را جمع می کنند

و البته گاهی هم وقیحانه در چشمانم زل می زنند...

افتخار می کنم که نگاه پر گناهی بدنبالم نیست و من چقدر سبک بالانه انگار پرواز می کنم.

براستی که چادرم بال است و مرا می برد به آسمان

و افتخار می کنم این عملیات ترویج عفاف و حجاب را...

و همه ی این افتخارها را مدیون دایی محمودم هستم که اگر دعای مادرم و نگاه دایی ام نبود الان شاید من یکی از دخترکان رنگین کمان شهرم بودم و به جای مزار شهدا در کافی شاپ های شهرم پرسه می زدم.

و چقدر زیباست تولد دوباره...

چند وقت دیگر دو ساله می شوم!...

دلم برای زادگاهم، اروند تنگ شده!

-------------------------------------------------------------------------------------

پ ن/ عملیات کربلای پنج بود.

مقر تاکتیکی لشکر را کنار دژ دوم انتخاب کرده بود.

با صدای انفجار راکت هواپیما، از سنگر بیرون آمد. راکت میان دسته ای از نیروها منفجر شده بود. بدن چند تا از آنها را هم متلاشی کرده بود. 18 نفر از طلبه های گردان امام محمد باقر(ع) بودند. کنار دست و پای جدا شده ای نشست. بلند شد. با آستین خالی اشک چشمش را پاک کرد. خشم تمام وجودش را فرا گرفته بود. فریاد زد:

کجایند مقتل نویسان که بنویسند مظلومیت این بسیجی ها را؟

کجایند فیلم سازان که فیلم بردارند این حماسه را؟

کجایند وقایع نگاران که ثبت کنند تاریخ درخشان این شجاعان را؟

(عقیق، ص 238) 

و آی عشق.....ادرکنی!

آپلود عکس , آپلود رایگان

روزای آخر پاییزه، داریم وارد زمستون میشیم
فقط منم که با شروع زمستون هوایی میشم یا شما هم اینطوری هستین؟

آپلود عکس , آپلود رایگان
 
اگه با دیدن این عکس دلتون گرفت منو هم دعا کنین...

شهید مجتبی شفیق

آپلود عکس رایگان و دائمی

شهید مجتبی شفیق

از اون جوونای ناب و خالص که همتا نداشت

بزرگترین آرزوش شهادت در راه خدا بود و به آرزوش رسید...

سال 62.........دهلران.........انفجار خمپاره.........مفقودالاثری...........!

21 سال مفقودالاثر بود و چند وقتیه که برگشته...

انقدر درمورد آقا مجتبی حرف زیاده که نمی دونم کدومو بگم

انشاالله در آینده خاطرات ایشون را براتون می نویسم.

یاحق

خودتون سرچ کنین ببینین چی میاد...

سلام و عرض ادب

شاید بعضی هاتون این عکسو دیده باشین...

1393578_595387543854051_691735200_n.jpg

خب نظرتون چیه؟

دلتون گرفت؟ چشماتون پر از اشک شد؟

اشکالی نداره چند دقیقه که بگذره یادتون میره جریان چی بود...!

اشتباه میکنم؟ واقعا؟

اگه اشتباه میکنم پس بگین چرا وقتی به زبان انگلیسی می نویسیم عاشورا این عکسا میاد؟

یه وقتایی شعار میدادیم شيعه مرده باشه که به آقامون توهین کنن!

حالا شیعه مرده!

می دونین چرا دشمن این عکسا رو گذاشته؟

واسه اینکه اگه کسی اونور دنیا اسم عاشورا رو شنید و خواست تحقیق کنه که عاشورا چیه این عکسا رو ببینه.

روش تاثیر نذاشته که هیچ از اسلام زده اش کرده

دلم میسوزه واسه آقا...

دشمن یه کشور دیگه ست، داره سرمایه گذاری های بزرگ میکنه واسه از بین بردن یه ملت، یه کشور، یه هویت...

اونوقت ما واسه کشور خودمون یه قدم کوچیک هم برنمی داریم.

اول از همه هم به خودم میگم...

بسیجی قرآن بخون................

بسیجی نماز بخون..................

بسیجی آدم باش......................

بسیجی حجاب کن...........................

بسیجی به نامحرم نگاه نکن......................

بسیجی واسه آقات اشک بریز.........................

بسیجی برو راهیان نور، بشین رو خاک شهدا..................

بسیجی آرزوی شهادت کن...................................

بسیجی منتظر آقا باش..............................

اما بسیجی وقتی به آقا لبیک گفتی پای حرفت بمون:

بسیجی جهاد کن

هفته بسیج گرامی باد




می رسد هر دم به گوشم این صدا

قال مولا: "کل عرض کربلا"

کیست در میدان فداکاری کند؟

این حسین عصر را یاری کند؟

باید از حالا بسیجی تر شویم

بیقرار و بی دل و بی سر شویم

غرق ایمان، غرق در پاکی شویم

مثل مردان خدا خاکی شویم


هفته بسیج بر همه بسیجیان مبارک باد


ادعا با حسین بودن

سلام رفقا

شرمنده دیر اومدم

سخت مشغول دانشگاه و خوابگام

تازه فهمیدم وقتی میگن شخصیت نهایی یه جوون تو دانشگاه و خوابگاه شکل می گیره یعنی چی!

تازه فهمیدم وقتی میگن اونجا باید خودتو سالم نگه داری یعنی چی!

و این شد که از خوابگاه انصراف دادم.......

چون دیدم تنها راه سالم موندنم اینه

خدا همه ما جوونا رو عاقبت بخیر کنه!

.....

رفقا دوباره ماه محرم اومد

دوباره دلمون هوایی شده...

خدایا این ماه چی داره که هواش رو دلم سنگینی میکنه

خدایا کمکم کن که تو این ایام از یاحسین به با حسین برسم

خدایا ادعا رو ازم بگیر..........

ادعای بندگی

ادعای منتظر بودن

ادعای با حسین بودن.....

خدایا دلم رو بدستت سپردم

دلم رو خالی کن از هر چی غیر توئه

آخه میخوام دلمو هدیه بدم به آقام حسین!

خدایا آقام دلمو قبول میکنه؟


....

رفقا تو این شبهای آسمونی منو فراموش نکنید.

یا علی